تبليغاتX
ضد خاطرات
خاطرات امیر سیدین از زمان مضارع

درخيابان،در اولين روز هجرت به خانه اي جديد،راكبي،نشسته بر مركبي دوچرخ،با سرعتي سرسام آور، به پهلوي ماشين من كوفت و نقش بر زمين شد.

خواهرم گريست و من حيران از نازكي خط تمايز بودن و نبودن، همهمه همه آنهايي را كه گرداگرد آن كارگر نقش بر زمين شده، حلقه زده بودند را در سكوتي وصف ناپذير، نمي شنيدم.

مرگ ، همه ابهتش را در لحظه اي كوتاه ـ كوتاه تر از رسيدن چرخ موتوربه بدنه ماشين - به رخ من كشيده بود.

"كارگر" ماند و من به شكرانه اين ماندن ، چند روزي است كه مات نزديكي نبودنم ، با ماشيني مچاله شده از تماس بال فرشته مرگ.

حالا گوشهايم شنواتر شده است. صداي بال زدن فرشته مرگ را واضح تر مي شنوم.

حادثه اي كه براي آن موتور سوار نگون بخت رخ داد- كه قواعد حاكم بر اين دنياي زميني ما،او را مقصر مي داند و من هيچ كس را - براي مني كه اين روز ها سخت مشغول داوري جنگ خود با خويشتنم، يك شاخص قرص و استخواندار براي قضاوت باقي گذاشت. شاخصي به نام مرگ...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/06/17ساعت 10:33  توسط امیر سیدین  |