تبليغاتX
ضد خاطرات
خاطرات امیر سیدین از زمان مضارع
از آرش پرسیدم کجایی؟

با همان خنده معروفی که نمیدانی باید از آن حرص بخوری یا لذت ببری گفت: روزنامه سرمایه... وباز با همان خنده گفت تو نمی آیی؟

بدم نمی آمد، می دانستم "سرمایه" پاتوق عزیزترین دوستانم است. داود و نادر و آرش و پناه و...

این را گفتم، گفت پاشو بیا - با همان خنده-

ومن قرار شد بروم ولی نرفتم و امروز که خبر تعطیلی "سرمایه" را شنیدم از نرفتنم متاسف شدم، "لذت" تعطیلی یک روزنامه دیگر را از دست داده بودم. لذت خنده های هیستریک لحظه شنیدن "حکم".

لذت خداحافظی دیگر بار و نه - مطمئنا- خداحافظی آخر...

این تعطیلی های پی در پی انگار بی رگمان کرده است.

می شنویم و تاب می آوریم و انگار نه انگار که پایین کشیدن کرکره هر مطبوعه ای ، لبخند تلخی است که لطیفه " جامعه چند صدایی" بر لب ها می نشاند.

شاید هم دچار نوعی "مازوخیسم غیر فیزیکی" شده ایم و در سیطره شکلی "همه هیچ انگاری" هستیم.نمی دانم...

به هر حال اینبار "فضیلت" اضافه شدن نامی بر سیاهه نام روزنامه هایی که در آنجا بودم و تعطیل شد را از دست دادم،تا بعد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/07/13ساعت 9:32  توسط امیر سیدین  |